کدخبر : 837
شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۴
فاقددیدگاه

بهارا بیافشان….

بهارا بیافشان اگر گل کنی قفس را همه ساز بلبل کنی   دروغی نسنجیده و آفتی لب مصلحت را کجا مُل کنی   کسی که بنازد به هستی خویش شریکش نباشی تجمّل کنی   اگر نان نداری بیا مرد باش مهم آبرویت تحمّل کنی   نباشی چو آن مردک خیره سر ربا گیری و یا […]

بهارا بیافشان اگر گل کنی
قفس را همه ساز بلبل کنی

 

دروغی نسنجیده و آفتی
لب مصلحت را کجا مُل کنی

 

کسی که بنازد به هستی خویش
شریکش نباشی تجمّل کنی

 

اگر نان نداری بیا مرد باش
مهم آبرویت تحمّل کنی

 

نباشی چو آن مردک خیره سر
ربا گیری و یا تشکّل کنی

 

به پارتی بازیها دلت خوش کنی
چو بزدل به شرّخر تحیّل کنی

 

اگر مثل کفتر فروشان شهر
اسیر قفس تا تحوّل کنی

 

زنی ساز خود را …دمی مرد آ!
بزن ساز رب تا تعقّل کنى

 

نباشى چو کبکی درون خودت
به سازندگی ها تعلّل کنی

 

بزن ساز دل در مدار خودی
چو بیگانه دیدی تفضّل کنی؟!

 

مگر مثل این دسته ی شاعری
چو گوشی نیابی تغزّل کنی

 

 

شعر از پرستار سمیه مؤیدى

اشتراک گذاری:
مطالب مرتبط
دیدگاه شما